آرایشگاه رفتن آقا محمد طه
سلام پسرم، عزیز و مهربون من، بالاخره توي يازده ماهگيت برای اولین بار من و شما و بابا؛ با هم رفتیم آرایشگاه مردونه كه از قضا اونجا چند تا مرغ عشق بود توي قفس، شما هم كه عاشق جوجو هستي مثل یه پسر ماه، ساکت و آروم نشستی تا آقاي آرايشگر موهاتو اصلاح كنه ولي آخراش چون ديگه خسته شده بودي يه كمي گريه كردي و مي خواستي بياي بغل من. قربون اون شكل ماهت بشم ميوهي دلم كه بعد از اصلاح انقدر قيافت مردونه شد و خوشگل شدي كه به بابا گفتم احساس مي كنم از بچگي در اومده و يه پارچه آقا شده راستي قند عسلم موقع اصلاح ازت فيلم هم گرفتم و به بابايي هم حسابي سفارش كردم كه موقعي كه ان شااله خواستي داماد بشي و بري آرايشگاه اول فيلم اولين ارايشگاهت رو بزارن بعد آرايشگاه دامادي الهي قربونت بشم.
عزيزم مامان تازگيها انقدر ماشااله كنجكاو شدي كه تا دوربين دست ما ببيني ميخوايي بگيري و بخوريش به خاطر همين هنوز ازت عكس ننداختم ولي اگر شما اجازه بدی به زودي مييام و عكست رو هم ميزارم.


اينجا هم دري مييايي كه دوربين رو بگيري قربونت برم



آرایشگاه رفتن آقا محمد طه
